امان از روزگار
امان از روزگار فقط همین ! خیلی وقت هستش که نه مینویسم ! نه پیاده روی میرم ! نه گریه میکنم ! امروز تصمیم گرفتم که بنویسم , پیاده روی کنم , حتی گریه کنم توی خلوت خودم گریه کردم یک کم آروم شدم میخوام برم پیاده روی , دلم راه رفتن میخواد میخوام مثل قبل با پیاده روی فکرم رو سبک کنم دلم دریا میخواد , دلم کوه و دشت و طبیعت میخواد برام دعا کنید این جمله قشنگ رو هم جایی خوندمش خوشم اومد عشق را در سبدی به نیل تو سپردم , نگهش دار به موسی شدن...
نویسنده :
ضحی زاده احمدي
9:37

