ضحی جون

بعضي ها

  بعضیا مثل خدا میمونن برا آدم!....از همه جیک و پیک زندگیت خبر دارن...عین دلتو     میذاری کف دستشون...عین فکرتو...عین وجودتو....از همه کارهات باهاشون میگی ...   از همه کارهای خوب وبدت...مثل خدا میمونن که خجالت نمیکشی باهاشون از کارهای     بدت بگی....از پشیمونیات...از دردها و خوشیهات... از همه چی....از همه چی...مثل   خدا میمونن که وقتی تنهاترین تنها میشی مطمئنی که هستن!...که میتونی وقتی دلت   میگیره بری سراغشونو با چند کلمه حرف الکی و چند تا خنده بیخودی سبک شی     برگردی سراغ زندگیت!...اما این بعضیا عین خدا ن...
26 بهمن 1389

دلتنگي

  یه دوستی میگفت احساس میکنه شبیه یه نیمکته که گاهی کسی میاد میشینه   روش خستگی در میکنه و میره ه ه ه ...احساسش برام قابل درک بود یه جورایی ...   عینشو نه ولی شبیه اش رو تجربه کرده بودم، میکنم .... انگار که همیشه خدا روی   یه نیمکت نشسته باشم ...تنها...تنها نشسته باشم و خیره شده باشم به آدمها ،   به پرنده ها ،به آسمون، به خدا!....گاهی یکی پیدا میشه میاد میشینه کنارم ...   نمیدونم شاید اونم تنهاس و پر از درد دل...شروع میکنه به حرف زدن...چه لذت بخشه     شنیدن و گفتن برای یکی که تنهاست و خیره به آدمها، ...
26 بهمن 1389

خاطره اي از يك مرد

ارزشمندترين چيزهای زندگي معمولا ديده نمي شوند ويا لمس نمي گردند، بلکه در دل حس مي شوند . پس از چند سال زندگي  مشترک همسرم از من خواست که با کس ديگري براي شام بيرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد. آن زن مادرم بود   ولي مشغله هاي زندگي و داشتن  بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقي ونامنظم به او سر بزنم . آن شب به او  زنگ زدم تا براي شام بيرون برويم . مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره را نشانه يک خبر بد ميدانست . به او گفتم: به نظرم رسيد بسيار دلپ...
26 بهمن 1389

پاشو ... يه كاري بكن

  " يكي آمد در مغازه اي گفت ببخشيد آقا ,ديد كه صاحب مغازه آمد گفت بفرماييد صاحب مغازه هم پا برهنه بود ,گفت شما چرم داريد ,گفت بله, ميخ داريد گفت بله, نخ داريد گفت بله, گفت پس چرا براي خودت كفش درست نمي كني پات بكني كه اينجا پا برهنه راه ميري. حالا اگه به ما بگن عقل داري آره دارم, چشم ظاهر داري دارم .دل داري دارم. فطرت الهي داري دارم, پس چرا اينجا نشستي و كاري نميكني پاشو يك كاري بكن. اي دل به كوي دوست گذاري نمي كني اسباب جمع داري و كاری نمي كني اين خون كه موج مي زند اندر جگر تو را در كار رنگ بوي نگاري نمي کنی. اين را خرجش كن ."   پس ديگر از امروز ننشينيد..... همگي...
25 بهمن 1389

خبر فوري !

من دارم با  مامان و خاله و مادر بزرگم ميريمم خونه دايي امير  براي ديدن چون از مشهد اومدن... البته بابام نيست چون ديروقت ميومد خونه گفتم زود خبر را اعلام كنم كه دوستان ناكام نمونن!!!!!!!!!!!!!!!!!! 
24 بهمن 1389

احساس

  عزیز دلم صدامو میشنوی؟؟؟؟ دارم از دل درد میمیرم     خیلی خسته شدم..از همه چی..از خودم از زندگی از دوستام از مردم   از صحبت کردن از درس خوندن از خندیدن از شعر خوندن     از خوابیدن از همه چی ، از همه چی متنفر شدم   اصلا زندگی یعنی چی؟؟؟؟به چه دردی میخوره؟؟؟   .دلم میخواد با هق هق گریه کنم   احساس میکنم  حال دلم اين شعره :   کمکم کن کمکم کن نذار اينجا بمونم تا بپوسم کمکم کن کمکم کن نذار اينجا لب مرگ و ببوسم کمکم کن کمکم کن عشق نفريني بي پروائي ميخواد ماهي چشمه کهنه هواي تازه در...
24 بهمن 1389

تقديم به ضحي جون

  با تو آیا می توان عاشق نبود؟   می توان شب را به مهتاب نسپرد؟   با تو آیا می توان شادان نبود؟   می توان دل را به غمگینی سپرد؟   با تو آیا می توان عشق را از یاد برد؟   می توان دست را به دستان تو نداد ؟   با تو میتوان غم را به اعماق خاک سپرد   می توان شیرینی عشق را مزه مزه کرد   می توان سالها را , با رخ زیبای تو   به لحظه های ناب عاشقی تبدیل کرد   میتوان سالیان سال , با مهر تو   با دلی آرام و بی پروا عمر کرد   ...
24 بهمن 1389
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ضحی جون می باشد