آداب طب-قسمت سوم
3 - پزشكى نزد هنديان
پزشكى هنديان نيز بر سحر و افسون مبتنى بوده است . در كتابى موسوم به ((ريگ ودا))،(18) از
ويژگيهاى بسيارى از گياهان و نيز ادعيه اى كه در درمان بيماريها مورد استفاده است ، سخن رفته و
((دانش پزشكى )) در هند، به دست ((برهمنان )) بوده است . يونانيان در روزهاى شكوفايى تمدنشان
دريافتند كه پزشكى هندى بسى پيشرفته تر از طب يونانى است ، لكن به تفصيل بيان نكرده اند كه اين
پيشرفت چگونه بوده است . ((بقراط)) از بسيارى از روشهاى درمانى هنديان سخن گفته و
((تيوفراست ))، از گياهانى دارويى ياد كرده كه از آنان اخذ نموده است .(19)
4 - پزشكى نزد چينيان
((وجدى )) ذكر كرده است چينيان براين گمانند كه از زمان سه هزار سال پيش از ميلاد، داراى مزارعى
براى كشت گياهان دارويى بوده اند. آنان كتابى (تأ ليف شده در حوالى سال 2600 ق .م .) را در دانش
پزشكى به پادشاهى به نام ((هوانج تى )) نسبت مى دهند كه اين كتاب هم اكنون نيز نزد آنان موجود
است .
اروپائيان در دانش پزشكى خويش ، از اين كتاب بهره جسته اند. و بعضى گفته اند كه دانشمند معروف
((بوردو)) مباحث خويش در نبض را از كتب چينى بر گرفته است
.
دانش پزشكى ، در ميان مصريان ، مهمترين دانشى بود كه آنان بدان اشتغال داشته اند و كتاب چينيان ،
موسوم به ((بنتاو)) گنج دانش پزشكى به شمار مى آيد. در اين كتاب ، 1100 اصل موجود است كه به
درمان و معالجه مى پردازد .
طبابت نزد چينيان ، فنى بوده كه هر كس - از هر طبقه اى - مى توانسته به آموختن آن همت گمارد
. مدارس پزشكى در اين كشور تا قرن دهم به وفور موجود بوده است ، لكن پس از مدتى همگى جز
مدرسه اى در پايتخت ، به تعطيلى گراييد.(20)
5 - دانش پزشكى در يونان و روم
در كتاب ((الياذه )) نوشته ((هوميروس )) اشاراتى بسيار بر معلومات پزشكى ، به خصوص جرّاحى
هست .(21) پزشكى ، پيش از عصر ((بقراط)) در يونان موجود بوده است ؛ زيرا ((بقراط)) درنوشته هايش
ازتاءليفات وكتابهاى سابق برخود، نقل و اقتباس مى كند. لكن ((بقراط)) اين دانش را ازخرافات -مثل
شعبده وعقايدمربوط به ارواح جدا كرده و در اين كار جزبه واسطه اعتماد برغناى علم پزشكى پيش ازخود،
به موفقيت دست نيافته است .(22)
همچنين ((وجدى )) متذكر مى شود كه : كتابهاى مربوط به دوره پيش از بقراط هم اكنون از ميان رفته اند
و كتابى قديمى تر از آثار او در دست نيست .
پزشكى ، نزد آنان دانشى سحرى و متكى بر افسون و ورد بوده است . سپس چون نوبت به ظهور
فلاسفه اى چون ((انكزيماندوا، بارفيد، هيراقليت )) و جز او رسيد، آنان در باره ادويه ، اغذيه ، بيماريها و
مانند آن ، به بحث پرداختند. بالا خره ((دوره فيثاغورس )) رسيد و او به دانش پزشكى پرداخت و كتاب
((امبيدوكل )) را در باره جنين و حواس و وراثت و زاد و ولد به رشته تحرير در آورد .
بدينسان ، دانش پزشكى رو به ترقى نهاد و ((بطلميوس )) اوّل و دوّم ، دو پادشاه مصر، در اسكندريه
دست به تأ سيس مدرسه پزشكى زدند. از اين مدرسه ((جالينوس )) كه در قرن ششم قبل از هجرت
مى زيسته ، ظهور يافت .
پزشكى رومى بر خرافات و اوهام مبتنى بود. در واقع ، يونانيان بودند كه اين دانش را از مدرسه اسكندريه
- كه به گفته بعضى (23) تا اواخر قرن اوّل هجرى به كار خود ادامه مى داده - به روميان رسانيدند. شايد
نخستين پزشك يونانى ((اركاجانوس بن ليزانياس )) باشد كه سال 192 قبل از ميلاد به روم درآمد. اما او
در اثر بعضى از عملهاى جراحى اش موقعيت خويش را از دست داد، ولى پس از مدتى دانش طب مجدداً
به وسيله دانشمندان يونانى كه دستى مؤ ثر در نشر آن داشته اند، بدين خطه راه يافت .(24)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

آداب طب-قسمت سوم
